سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هر اندازه دانش انسان افزون گردد، توجّه وی نسبت به نفس خود، بیشترگردد و در ریاضت و اصلاح آن، کوشش بیشتری مبذول کند . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :10
بازدید دیروز :16
کل بازدید :24079
تعداد کل یاداشته ها : 48
99/7/10
7:58 ع

چکیده

در این تحقیق چند نکته قابل ذکر است که به طور خلاصه معروض می دارم :
1. این تحقیق در چهار فصل تدوین گردیده است .
2.فصل اول با عنوان غیبت، بمعنای لغوی غیبت و اقسام غیبت می پردازد و در ضمن دو اصطلاح پرکاربرد در فرهنگ مهدویت را توضیح می دهد .
3. فصل دوم با عنوان آثار تربیتی غیبت در آیات و روایات به بررسی آیات و روایاتی که راجع به بحث غیبت هست می باشد .
4. فصل سوم باعنوان چرا غیبت مسئله ای را مطرح نموده است که شایدسئوال خیلی از دوستداران حضرت ولی عصر(علیه السلام) می باشدکه علت غیبت حضرت ولی عصر چیست ؟واینکه آیا غیبت سبقه تاریخی داشته است ؟
5.فصل سوم نظری بر علل سیاسی - اجتماعی و علل طولانی شدن غیبت نیز دارد .
6. فصل چهارم با عنوان آثار تربیتی فرهنگ انتظار در زمان غیبت نظری دقیق به بحث انتظار دارد .
کلید واژه : 1.معانی غیبت 2. نوّاب حضرت ولیعصر (علیه السلام ) 3. اقسام غیبت ( صغری – کبری ) 4. از پس پرده غیبت 5. معنای خلیفه 6. فلسفه و حکمت غیبت 7. انتظار

مقدمه

حمد فزون از حد و ستایش برون از عد ، معبودی را سزد که ارض و سما را به وجود حجت استقرار بخشیده و صراط مستقیم از طریق سقیم ، به چهارده ولایت وهدایت ممتاز ساخته است . صلوات زاکیات و سلام دائم از قیوم قائم، برمحرم خلوتخانه ربوبی و مصدر هر خیر وخوبی ،حضرت محمد بن عبدالله (ص) باد که اهل بیت خویش را بسان کشتی ، امانی در دریای طوفانی شناسانده ومومنان را عهد ستانده که همراه در آیند اولیا ء را : نه پس افتند ونه پیش . ودرود بی پایان بر طاوس بهشتیان که چون نقاب از چهره براندازد ، شوری در ملک وملکوت اندازد که قیامت به چشم توان دید و به یک نگاه ، دل از جان توان برید. زهی سعادت که جان چنان پالایشی یابد وچشمی به عفت آرایش ، که ظهور موفور السرور نور یا به تعبیری منور النور را به میهمانی خواند و به میزبانی نشیند .او که محبت و معرفتش ،‌شرط لا اله الا الله وصورت و سیرتش ، محمد رسول الله است . دست میکائیلش رزق به مردم رساند و عهد از ایشان ستاند که کسی جز خدای را نخوانند. خداوند متعال را شاکرم که چنین موضوعی را روزی بنده کرد که بتوانم بیشتر در این مبحث تحقیق و بررسی داشته باشم ولی آنچه برای بنده از همه جالب تر به نظر آمد اینکه در ابتدای بحث ، فکر نمی کردم به این مقدار بشود ، در این موضوع جزئی از مبحث مهدویت بصورت ژرف نگری وارد شد ولی با هدایتگری و راهنمایی استاد ، توانستم وارد بحث شوم و با استفاده از منابع ، رساله تحقیقی خود را کامل نمایم . ولی قابل ذکر می باشد که اگر محدویت در تحقیق نبود، می شد بصورت مفصل تری وارد بحث شد ونتایج بهتر و بیشتری گرفت .ان شاء الله حضرت ولیعصر ( ع) این تحقیق ناچیز را با کرمش از ما قبول نماید .

فصل اول

غیبت (رابطه غیبت و معرفت)

چه بسیار گفته ایم و شنیده ایم که «حضرت در دوره غیبت به سر می برند»؛ اما معنی حقیقی این سخن، چیست؟

معنای غیبت

1. غیبت، از ماده غیب به معنای خفاء و عدم ظهور است. هر آنچه از دیده ظاهری انسان مخفی شود را غائب، و این خفاء را غیبت می خوانند؛ از این روست که اگر کسی کتابی را به گونه ای به گوشه ای نهد که از دیده دیگران پوشیده باشد می توان آن کتاب را غائب دانست(1)
2.غیبت (یعنی) غایب شدن، ناپدید شدن، دور شدن، جدایی، ضد حضور(2).ولی درباره غیبت امام زمان (ع) دو گونه معنامی توان برای این کلمه تصور کرد:

1) غیبت اصطلاحی

که از همان معنای لغوی کلمه پدید آمده است. بدین ترتیب، غیبت به معنای عدم حضور است و همچون حضور و غیابی که در مدارس و بعضی از دیگر ارگانها صورت می گیرد، نشانگر عدم حضور فرد غائب در اجتماع می باشد. اما آیا می توان غیبت امام زمان علیه السلام را اینگونه معنا کرد؛ آیا امام زمان از اجتماع غائب هستند؟ تفسیر غیبت آن حضرت به عدم حضور در جامعه تنها ناشی از یک کج فهمی از این اصطلاح است.

2) غیبت به معنای عدم معرفت و عدم شناخت

این معنا به نظر بزرگان(3) معنای صحیح غیبت امام است. بدین ترتیب که امام در متن جامعه حاضر است و روایات بسیاری نیز بر این معنا دلالت می کند. بنا بر مضمون چنین حدیث، آنگاه که آن سرور همیشه حاضر ظهور کنند، مردمان با تعجب می گویند : «ما ایشان را گاه و بیگاه در میان خود می دیدیم،‌ اما هرگز ندانستیم که ایشان خود حضرت حجت هستند(4) آری! غیبت به این معناست که عدم معرفت ما پرده ای از جهل در مقابل چشمان ما می آویزد و وجود ما را از شرف حضور در بارگاه آن بزرگ محروم می سازد. بنابراین، غیبت آن حضرت به معنای عدم معرفت و عدم شناخت ما نسبت به ایشان است، و نه عدم حضور آن حضرت در متن جامعه. از این روست که می توان گفت: آن حضرت حاضر هستند و ما غائبیم! آن حضرت ظاهر هستند و منتظر که ما معرفتی حاصل کنیم و به محضر ایشان راه یابیم ! در اینجا به نمونه ای از اینگونه غیبتها که قرآن کریم خود به نقل آن پرداخته است، اشاره می کنیم. می دانیم که برادران حضرت یوسف علیه السلام آنگاه که به قصد تجارت به سرزمین مصر کوچ کردند ، چندی در محضر یوسف صدیق بسر بردند، اما چون او را نمی شناختند هرگز گمان نبردند که این سلطان، همان برادری است که آنان او را از دامن پدر ربوده و به چاه انداخته اند. چه از چاه کنعان تا مسند سلطان مصر راهی دراز بود، و اینان که از لطف حضرت حق نسبت به آن برادر آگاهی نداشتند، نمی توانستند او را بر کشیده از آن چاه و نشسته بر این مسند بپندارند. اینان حتی پس از آنکه جام سلطان در بنه دیگر برادرشان بینامین یافته شد، یوسف را در محضر خود او دزد خواندند: ان یسرق فقد سرق اخ له(5)و این ناشی از آن بود که آنان در محضر یوسف حاضر، غائب بودند چه معرفتی نسبت به او نداشتند و تا آن زمان که او خود را معرفی کرد، آنان همچنان او را غائب چاه کنعان می دانستند. غیبت حضرت حجت علیه السلام نیز از همین قسم است. اگر غیبتی هست نه به معنای آنست که حضرت در جامعه حضور ندارند، بلکه بمعنای آنست که ایشان حاضرند امّا ما ایشان را نمی شناسیم.سئوال: چرا ما ایشان را نمی شناسیم و از معرفت نسبت به ایشان بهره مند نمی شویم؟
جواب: شناخت هر شیء منوط به رؤیت بصری و یا ادراک بصیرتی آن شیء است.آدمی باید از طریق یکی از حواس پنجگانه ـ و عمدتاً از طریق حس بینایی ـ با شیئی ارتباط برقرار کند، و یا بوسیله قوای باطنی ـ که از آن به بصیرت تعبیر می شود ـ به ادراک شیئی نائیل آید تا بتواند نسبت به آن معرفت حاصل کند؛ و گرنه معرفت و شناخت بدون ارتباط به هیچ وجه ممکن نمی نماید . عدم شناخت ما نسبت به آن حضرت نیز، به همین علت است، چه آن حضرت نور محض هستند و ظلمت را با نور سنخیتی نیست، و از همین رو هیچ ارتباطی که باعث شناخت و معرفت شود میان قوالب ظلمانی با آن نور مجسم، صورت نمی گیرد. گناهان، تبهکاریها و سیه کاریهای انسان گنهکار ـ که هر یک بر ظلمت وجود او می افزاید ـ باعث می شود که پرده حائل میان او و آن حضرت، درشت ترو استوارتر شود، و از این رو از فیض حضور در محضر آن حضرت بی بهره بماند.
بنابراین، این تنها گناهان و اعمال ناشایست خود ماست که غیبت را پدید آورده است، ورنه اگر بنده ای چنان در مسیر زندگی فردی و اجتماعی خود سلوک کند، که دامنش به گرد گناهان و قلبش به زنگار سیه کاریها آلوده نشود، دوران غیبت برای او به پایان می رسد و می تواند به محضر آن امام باریابد.مثلاً مرحوم حاج علی فشنگی نقل می کند که مداح حسینی (در سرزمین منی) به خواندن واقعه تحسین برانگیز تلاش فرزند سرافراز امیرالمؤمنین، جضرت عباس علیه السلام برای آوردن آب به خیمه گاه و سرانجام ذکر مصیبت شهادت جانسوز آن حضرت پرداخت، وجود مبارک حضرت صاحب العصر علیه السلام خیمه حجاج را به قدوم خود مشرف ساختند، در میان آنان نشستند و با آنان در عزای عموی خود گریستند، و پس از آن را ترک کردند؛ اما در این میان ـ دریغ! هیچ کس آن حضرت را نشناخت!! و این در حالی بود که شماری از آن حاجیان در فراق آن حضرت و امید به زیارت ایشان، ناله ها می زدند و اشک ها می ریختند! (به نقل مستقیم و بلاواسطه مرحوم فشنگی برای حضرت آیت الله ناصری)(6)بدین ترتیب واضح می شود که غیبت، نه به معنای عدم حضور آن حضرت، که به معنای عدم شناخت ما نسبت به ایشان است . بخاطر همین جهت امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف آن امام غائب می فرمایند : الحجه یعرف الناس و لا یعرفونه(7) «حضرت ولی عصر مردم را می شناسند و اما اینان او را نمی شناسند» در این قسمت کلام حضرت امیر علیه السلام، کلامی از دومین نائب خاص حضرت حجت علیه السلام، یعنی جناب محمد بن عثمان زینت می دهیم. او در وصف آن حضرت می گوید : والله ان صاحب هذا الامر یحضر الموسم کل سنه فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه (8) به خدا قسم که ولی عصر در تمامی سالها در مراسم حج شرکت می کند؛ او مردم را می بیند و آنان را می شناسد؛ آنان نیز او را می بینند اما ایشان را نمی شناسند!حال که شناختیم که غیبت داشتن امام زمان علیه السلام بمعنای عدم حضور نیست بلکه به معنای عدم شناخت است و افرادی هم می توانند (در این زمان که امام عصر (ع) توسط اکثر انسانها دیده نمی شود) امام را ببینند و از نور وجودی ایشان استفاده کنند در این بخش بطور خلاصه غیبت های حضرت ولیعصر (ع) را توضیح می دهیم و در ادامه یکی از واژه هایی که برای زمان غیبت و استفاده از امام غایب، به کار برده می شود را توضیح می دهیم که دوستداران امام طبق روایات می توانند از امام غایب هم بهره ببرند.

اقسام غیبت حضرت ولیعصر علیه السلام

غیبت صغری

غیبت صغری از سال 260 هجری (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنی حدود 69 سال بود. اینکه بعضی ها همچون مرحوم شیخ مفید (ره) غیبت صغری را، 75 سال محاسبه کرده اند بخاطر این بوده که این دوره را از سال تولد آن حضرت (سال 255) حساب نموده اند. نظر مبارک شیخ مفید در کتاب الارشاد صفحه 346 وجود دارد . لازم به تذکر است امامی که از الطاف الهیه برای مردم می باشد نمی تواند لطف خود را با مردم قطع نماید و مردم در این زمان باید از وجود امامشان بهره ببرند . در این مدت، افراد مشخصی بعنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان می توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خود را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتی گاه به دیدار امام نائل شوند. این دوره را می توان دوره آماده سازی شیعیان برای غیبت کبری دانست که طی آن، ارتباط شیعیان با امام، حتی در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنی فقهای واجد شرایط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند. اگر غیبت کبری یکباره و ناگهان رخ می داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود (و امور تربیتی مد نظر رخ نمی دادو متصور نمی شد) و ذهن ها آماده پذیرش آن نباشد.(9)

زمینه سازی مدبرانه امامان پیشین برای زمان غیبت:

ائمه قبل از غیبت امام زمان، فضای دوری مردم با امام خویش را، در اذهان مردم تصویر کردند و آنان را برای چنین موقعیتی آماده کردند تاریخ گواه این مطلب است که امام موسی کاظم (ع) سالها در زندان تشریف داشتند و ائمه بعد از او هم تحت مراقبت بودند که البته شدت و ضعف تحت نظر بودن ائمه به اقتضای زمان هر کدام، فرق می کند اما سه امام قبل از حضرت ولیعصر از این قاعده مستثنی نبودند و عمر کوتاه این سه امام که حاکی از شدت مظلومیت این بزرگواران می باشد (امام جواد در سن 25 سالگی، امام هادی در سن 41 سالگی، امام حسن عسگری در سن 28 سالگی که جمعاً 92 سال می شودکه نشان می دهد این تحدید در مورد امام دوازدهم در صورت حضور وجود داشت .ولی در این میان، فشارها و محدودیت های زمان امام حسن عسگری، به دو علت، از امامهای قبل از خودشان بیشتر بود:
1) در زمان ایشان، شیعه به صورت یک قدرت عظیم در عراق درآمده بود و همه مردم می دانستند که این گروه به خلفای وقت معترض بوده و حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی داند، بلکه معتقد است امامت الهی در فرزندان علی (ع) باقی است.
2) خاندان عباسی و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر، می دانستند مهدی موعود که تار و مار کننده کلیه حکومتهای خودکامه است، از نسل حضرت عسگری (ع) خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا بلکه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود کنند (همچون تلاش بیهوده فرعونیان برای نابودی موسی) به دلایل یاد شده در بالا، فشار و اختناق در مورد پیشوای یازدهم فوق العاده شدید بود و از هر طرف او را تحت کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعی امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود . دربار عباسی به قدری وحشت داشت که به این مقدار کفایت نکرده، بلکه (معتز) امام را بازداشت و زندانی کرد(10) و حتی به سعید حاجب، دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت داده و در راه او را به قتل برساند، ولی پس از سه روز، ترکان، خود او را به هلاکت رساندند(11) یکی از یاران امام بنام احمد بن اسحاق می گوید: به حضور امام رسیدم و از او درخواست کردم که چیزی بنویسید و من خط او را ببینم تا اگر نامه ای از او رسید، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل کند) امام فرمودند: خط من،گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران نباش ...یکی از یاران امام می گوید: ما گروهی بودیم که وارد سامرا شدیم و مترصد روزی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه و خیابان ببینیم. در این هنگام نامه ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید: هیچ کدام بر من سلام نکنید، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکنید، زیرا برای شما خطر جانی دارد(12) ! عبدالعزیز بلخی می گوید: روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروش ها نشسته بودم، ناگهان امام حسن عسکری را دیدم که به سوی دروازه شهر حرکت می کرد. در دلم گفتم: خوب است فریاد کنم: که مردم! این حجت خداست، او را بشناسید ولی با خود گفتم در این صورت مرا می کشند! امام وقتی به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بوسه بر پاهای او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی، هلاک می شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم. فرمود: باید رازداری کنید و گرنه کشته می شوید، خود را به خطر نیندازید(13)
این قسمت کوتاهی از فشارهای حکومت جور بود که امام را آنقدر تحت نظر داشت که معروف به عسکری شدند (عسکر نام قلعه ای در شهر سامرا که به امام سکونت اجباری داده بودند) امام در این برهه که ظاهراً در غیبت (به معنای اصطلاحی آن) بودند راه کارهایی را ایجاد کردند تا مردم در تربیت نفوس و تکامل وجودیشان از وجود امام محروم نشوند که به طور خلاصه ذکر می

پی‌نوشت‌ها:

1. هادی زاده، مجید (1385)، آب حیات، انتشارات خلق، موسسه فرهنگی دارالهدی، صفحه 78
2. حسینی، دشتی، سید مصطفی(1376)، انتشارات قم دانش، صفحه 20و19
3. آب حیات ، ص 78 ، آیت الله ناصری
4. یوم الخلاص، ص 139،به نقل از آب حیات
5. یوسف/ 77
6. آب حیات ، ص 80 ، مجید هادی زاده
7. بحارالانوار، ج51 ص 112، الغیبه ـ نعمانی
8. وسائل الشیعه، ج 11 ص 135 حدیث 14454، بحارالانوار ج 52 ص 152 به نقل از آب حیات.
9. پیشوایی، مهدی (1381)، سیره پیشوایان ـ ناشر: موسسه امام صادق، ص637 و ص 674
10. مجلسی، بحارالانوار، ج50، ص 311 به نقل از سیره پیشوایان
11. مجلسی، بحارالانوار، ج50، ص 313 به نقل از سیره پیشوایان
12. مجلسی (1395 هـ .ق) بحارالانوار، تهران المکتبه الاسلامیه،ج 50،ص 269
13. مسعودی، اثبات الوصیه، الطبعه الرابعه، نجف، المکتبه الحیدریه، ص 243 به نقل از سیره پیشوایان
14. پیشوایی، مهدی (1381)،سیره پیشوایان،‌ انتشارات موسسه امام صادق (ع) ص 626
15. پیشوایی، مهدی (1381)،سیره پیشوایان،‌ انتشارات موسسه امام صادق (ع) ص 632
16. صدوق، (1405 هـ .ق) کمال الدین، موسسه نشر اسلامی ج2، ص 384، باب 38
17. شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات،‌ج3، بتب 71، ص 82
18. امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج2، ص 48 به نقل از سیره پیشوایان
19. پیشوایی، مهدی (1381) سیره پیشوایان، انتشارات موسسه امام صادق علیه السلام، ص 673 تا 677
20. پیشوایی، مهدی (1381) سیره پیشوایان،‌موسسه امام صادق (ع) ، ص 683
21.حسینی دشتی، سید مصطفی (1376) معارف و معاریف، انتشارات قم دانش، ص 650
22. النساء/ 157
23. بحارالانوار، ج 14 ص 349، جامع الاخبار ص 8، صراط المستقیم ج 2 ص 144 به نقل از آب حیات
24. مستدرک الوسائیل ج 11 ص 234 حدیث 1240، بحارالانوار ص 281.
25. هادی زاده، مجید (1385) آب حیات، انتشارات خلق، ص 73
26. بحارالانوار، ج 99 ص 16
27. هادی زاده، مجید (1385)، آب حیات، انتشارات خلق، ص 82
28. هادی زاده، مجید (1385) آب حیات، انتشارات خلق، ص 92
29. هادی زاده، مجید (1385) آب حیات،‌ انتشارات خلق، ص 93


91/2/14::: 5:14 ع
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ صحبت جنجالی شیخ حسین انصاریان رو کی پیگیری کرده؟ اصلا خبر دارین؟
+ سلام شنیدید در پاکدشت چه خبره؟جنگه جنگ!!!!!!ولی مابی خیال و بیخبر.فردا میخوان 6تن از شهیدشدگان رو تشییع کنن.توروح شهداصلوات.
+ اخلاص در عمل یعنی چه؟